|
up
New Page 1
نرون ها در حاشيه
ج . ش
واقعيت
را انكار كن . قدرت را انكار كن . سرمايه را انكار كن . تيغِ روي گلوي ا ت
را انكار
كن . پيش از آن كه اعلام كردند وارد شدند . موعدِ مقرر را انكار كن
دوازده
ساعتِ ديگر شرق ، غرب است . بت ها ، همان دم كه در غربِ ذهنيِ ما
غروب
مي كنند
، درشرقِ كيهاني طلوع مي كنند . كلمه نمي تواند گوياي خلائي باشد كه
حافظه ي مارا انباشته . وسعتِ چه محيطي را اندازه مي گيريم ؟
عمقِ كدام چاه را
مي سنجيم
؟ گرفتارِ كدام بنديم ؟ سرعت ، وقوعِ فاجعه را مكرر كرده كه سكوني
بيش نمي
بينيم يا كه سكون است ، سكونِ بسيط ، تپنده درخود ؟ بي مثال ايم ، آويخته به
تمثيل
هاي خود پرورده ي خدا و شيطان ، صليب و مصلوب ، حماسه و رشك ، ياوه
و ترانه
. وخشمِ فرو خورده كه سر بر نمي كشد ، فرو خورده را مي بلعد و بخار مي شود .
شاعر به
گْل قافيه مي برد هنوز . داستان نويس زيباي خفته را به بيداري مي طلبد هنوز .
وهنوز ،
هنوزِ تكرار ، تكرارِ هنوز . زماني از بودن در حاشيه رنج مي برديم ، حالا كه
شواليه
هاي جوشن پوشِ ميانه ي ميدان ايم از حاشيه ي در تاريكي فرو نهاده ي محيطي
مي ترسيم
كه مي پنداريم احاطه مان كرده ؛ از او كه در حاشيه ساز به امن كوك مي كند
در خواب
هاي وهم آلوده ي ما . به جنگي خوانده شده اي كه جنگِ انسان با انسان
نيست ؛
نه جنگِ عقيده است ، نه جنگِ قدرت ، نه جنگِ سلطه ، نه جنگِ منافع ، نه جنگِ خبر ،
نه جنگي
كه حافظه ي تاريخي بر گرده مان مي برد . جنگِ حماقت ، حضور
و
حماقت؛
چانه
بازاري بر سرِ هيچ ؛ به خواستاري كشته شدن ، نه زنده ماندن . آن كه بر جنازه اي
شيون مي كند ،
خواستارِ
مرگي بوده ، خواستارِ مرگي است ، كه عزيزي يا بيگانه اي را در ربوده : نه به مرگِ
او ،
به
زندگيِ خود .
جنگ را
نه ، سيستم را متوقف كنيد .
ما انكار
شده ايم .
|